اللهّمَ صَلِّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المُرتَضي الامامِ التّقي النّقي وَ حُجَّتِكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ وَ مَن تَحتَ الثَّري الصِّدّيقِ الشَّهيدِ صَلَوةً كَثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلَةً مُتَرادِفَةً کَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولِیائِکَ

کانون فرهنگی آموزشی دارالقرآن رضوی
شهرستان خمینی شهر

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام جعفر صادق(ع) 

يا امام صادق(ع)

دارد ميان هيئت خود گريه ميكند

با اهل بيت عصمت خود گريه ميكند

با داغ ِ هَتك حرمت خود گريه ميكند

دارد براي غربت خود گريه ميكند 

آتش گرفت خانه اش اما سپر نداشت

بين ِچهار هزار نفر يك نفر نداشت 

مشعل به دستها وسط خانه ريختند

يك عده بي هوا وسط خانه ريختند

اموالِ خانه را وسط خانه ريختند

جمع ِحسودها وسط خانه ريختند 

بين نماز بود و مجالش نداده اند

حتي امان به اهل و عيالش نداده اند 

بين هجوم بي خبر و يادِ مادر است

ديوارهاي شعله ور و يادِ مادر است

تنها ميان درد سر و يادِ مادر است

افتاده است پشت در و يادِ مادر است 

شكر خدا خميده به ديوار و در نخورد

بال و پرش به تيزي مسمار و در نخورد 

اين پير ِسالخورده عصا بر نداشته

آرام تر هنوز عبا بر نداشته

نعلين خويش را به خدا بر نداشته

شيخ ِ حرم عمامه چرا بر نداشته 

اورا كشان كشان وسط كوچه ميكِشند

در پيش اين و آن وسط كوچه ميكِشند 

اين غُصه را به نام مدينه سند زدند

بر آه آهِ خستگي اش دستِ رد زدند

در كوچه ها چقدر به آقا لگد زدند

ميگفت نام فاطمه و حرف بد زدند 

از بس دويده خميده شده،بي رمق شده

اين پير ِمردِ غمزده خيس ِ عرق شده 

گيرم خميده در بر انظار رفته است

پاي برهنه از سر بازار رفته است

گيرم به پاي هر قدمش خار رفته است

با دستِ بسته مجلس اغيار رفته است 

شكر خدا كه پيرهنش پا نخورده است

در زير چكمه ها دهنش پا نخورده است

[ سه شنبه, شهريور 12, 1392 ] [ 01:32 بعدازظهر ] [ حمید ] [ نظرات(1) ]

برگزاری کلاس آموزش قرائت قرآن  

توسط استاد بین المللی قرآن جناب آقای کمالی 

شنبه شب ها بعد از نماز مغرب وعشاء 

مسجد نور - خمینی شهر

[ چهارشنبه, اسفند 2, 1391 ] [ 04:54 بعدازظهر ] [ حمید ] [ نظرات(0) ]

ز. توطئه سقیفه

پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و نیز بازگشت افراد سازمان به مدینه، فعالیتهای و برنامه‌های پیش‌بینی شده برای به دست گرفتن قدرت آغاز می‌گردد. آنان سعی می‌کنند افکار عمومی را متقاعد کنند به اینکه مصلحت نیست علی(ع) به قدرت برسد و ابوبکر می‌بایست زمام‌ امور را به دست گیرد. سپس با یک سلسله اقدامات، وی را در صدر امور قرار می‌دهند. در منابع تاریخی در بسیاری از موارد، از نقل حوادث به طور کامل و صحیح خودداری شده است. در این منابع، تلاش شده است روی کار آمدن این جریان، امری اتفاقی و ناگهانی معرفی گردد؛ همان چیزی که سازمان نفاق خود نیز بر آن پای می‌فشارد و به قدرت رسیدن ابوبکر را بدون برنامه از پیش تعیین شده معرفی می‌کند. در گزارشهای تاریخی این گونه القا شده است که گروهی از انصار پس از مراجعه به سعدبن عباده و آوردن او به سقیفه، تجمعی تشکیل دادند. سپس ابوبکر و عمر و دیگر اعضای سازمان، بدون هیچ دلیلی در سقیفه حضور می‌یابند و پس از یک سلسله مشاجرات لفظی بین مهاجران و انصار و نیز تعارفاتی که بین ابوبکر و عمر صورت می‌گیرد، ابوبکر به قدرت می‌رسد. (1. السقیفه و فدک، ص57-59؛ تاریخ مدینه دمشق، ج30،‌ص282-283). معنای این نقل آن است که حرکتی که در مخالفت با وصیت پیامبر صورت گرفت، از سوی انصار و با محوریت سعدبن عباده آغاز شده، اما ناگهان و بدون برنامه‌ریزی قبلی، ابوبکر به قدرت رسید.

این در حالی است که در فصول گذشته بیان شد ابوبکر و یاران او مبارزه بی امانی انجام دادند تا پس از پیامبر(ص) قدرت را به دست گیرند. اینک در بررسی سقیفه و حواشی آن، افزون بر اینکه تحلیل خود را در باره سقیفه را بیان می‌کنیم، شواهد دیگری بر ادعای خود ارائه خواهیم کرد تا روشن گردد به قدرت رسیدن ابوبکر اتفاقی نبوده‌،‌ بلکه برنامه‌ای حساب شده و از پیش تعیین شده بوده است.

( ادامه مطلب )


[ چهارشنبه, اسفند 2, 1391 ] [ 04:51 بعدازظهر ] [ حمید ] [ نظرات(0) ]

در طول تاریخ و در زمانهای بعد، با رعایت بصیرت، نکانی کشف می‌شود که در خود آن زمان مورد غفلت بوده است. اگر اصحاب رسول الله(ص) در پیروی از فرامین پیامبر(ص) کاملاً متعبد بودند. شبکه نفاق در آن برنامه پیروز نمی‌شد. به نظر می‌رسد تعبد نداشتن اصحاب به فرامین پیامبر(ص)، خود ناش از یک برنامه از پیش تعیین شده شبکه نفاق بوده است. آنها در موارد بسیاری با اعتراض و مقاومت در برابر تصمیمات پیامبر(ص) و یا خورسرانه عمل کردن، سعی در جا انداختن این تلقی در میان مردم داشتند که پیامبر(ص) تنها رساننده وحی بوده و اعمال و گفتارش همانند اعمال و گفتار دیگران فاقد ارزش است و می‌توان به دستورات او اشکال گرفت یا تصمیمیغیر از دستورا او گرفت. ما بر این مطلب شواهد بسیار داریم. در ابتدا موردی را که در آن به این مطلب تصریح شده است؛ ذکر می‌کنیم:

- عبدلله بن عمروبن عاص در این باره نقل می‌کند: من هر سخنی را که از پیامبر (ص) می‌شنیدم، ثبت می‌کرد تا اینکه مورد اعتراض و تمسخر قریش قرار گرفتم. آنها به من گفتند: او نیز کسی مثل ماست. لزومی به ثبت گفتار و کردارش نیست. من این سخن آنها را برای پیامبر(ص) نقل کردم. رسول اکرم(ص) با رد حرف آنها، به من فرمودند: به کار خویش ادامه بده که از میان این دو لب، جز کلام خدا بیرون نمی‌آید. (1. المستدرک ج1، ص104؛ مسند احمد ج 2، ص162؛‌ فتح الباری ج1، ص185؛ سنن الدارمی ج1، ص125). اینکه اعتراض به عمل عبدالله از سوی قریش صورت گرفت (این قریش نه قریشیان کافر، بلکه باید از میان قریشیان مسلمان یا مسلمانان‌نما بوده باشند، زیرا مسلّم است که نظر قریشیان مشرک برای عبدالله ارزشی نداشته است) خود نشانه تلاش شبکه نفاق در جا انداختن این تفکر است.

( ادامه مطلب )


[ دوشنبه, بهمن 30, 1391 ] [ 04:18 بعدازظهر ] [ حمید ] [ نظرات(0) ]

د. جلوگیری از وصیت کتبی پیامبر

در روز پنج ‌شنبه، پنج روز پیش از شهادت روسول خدا(ص)، برخی از اصحاب خدمت رسول خدا(ص) رسیدند. حضرت(ص) فرمودند: کاغذ و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسیم که گمراه نشوید. (3. الطبقات الکبری ج2، ص244).

اگر پیامبر مطلب خود را در حضور اصحاب بنویسد، در نتیجه به امضا و شهادت آنها می‌رسد و پس از او نمی‌توان ادعایی داشت. بنابراین عمر زبان گشود و گفت: نیاورید، این مرد هذیان می‌گوید. (1. کشف الغمه، ج2، ص47، النهایه فی غریب الحدیث، ج5، ص246). اهل سنت این عبارت را مؤدبانه آورده‌اند که عمر گفت:

                       دعوه غلب الوجع، حسبنا کتاب الله؛  (2. الطبقات الکبری ج2، ص244).

                       درد به پیامبر فشار آورده و سخن نامربوط می‌زند.

با این سخن، میان اطرافیان اختلاف افتاد. برخی طرفدار پیامبر و برخی طرفدار عمر بودند. زنان رسول خدا(ص) هم به این اختلاف دامن زدند. در این شرایط بود که ایشان فرمود: نمی‌خواهد بیاورید. برخیزید و بروید.

دیگر پس از اعتراض عمر، اصرار پیامبر فایده‌ای نداشت. حتی اگر وصیت نوشته هم می‌شد، بعدها عمر همین اعتراض را به مردم منتقل می‌کرد و در نتیجه نوشته بی اثر می‌ماند.

همان‌طور که در خانه پیامبر، نیمی از افراد از عمر طرفداری کردند، اگر او این نزاع را به جامعه منتقل می‌کرد، وضع حادتر می‌شد و اکثریت با او همراهی می‌کردند. این گونه بود که حضرت آنان را از خانه بیرون راندند. (3. الطبقات اککبری ج2، ص244).

( ادامه مطلب )


[ شنبه, بهمن 28, 1391 ] [ 09:59 قبل‏ازظهر ] [ حمید ] [ نظرات(0) ]

در درجه بعد، باید به سازمان و نفرات سازمانی آنها در بین مردم اشاره کرد. قطعاً آن روز توان به انزوا کشاندن پیامبر(ص) در سازمان آنها بود و پیامبر اکرم(ص) حتی به اندازه نیمی از جمعیت آنها نیروی فرمانبردار در امر ولایت حضرت علی(ع) نداشت.

بنابراین اسلام در دو طرف مخاطره آمیز قرار گرفته است از سویی معرفی امیرالمؤمین برای امر و ولایت موجبات تشنج و از بین رفتن شیرازه اسلام است و از سویی عدم معرفی نیز سازمان نفاق را در برنامه خویش مطمئن خواهد ساخت. وعده الهی بر مصونیت، همه چیز را تغییر داد و ابلاغ رسالت به انجام رسید.

آخرین نکته در مورد «ال» در کلمه «الناس» می‌باشد، ممکن است «ال» عهد باشد. بنابراین منظور، مردم و گروهی است که خدا و پیامبر آنها را می‌شناسند (همان شبکه نفاق ) و احتمال می‌رود «ال» جنس باشد و منظور همه مردم می‌باشد و این با توجه به قدرتی است که سازمان نفاق در جوسازی در اختیار دارند و اگر علی(ع) معرفی شود احتمال اینکه همه مردم را بشورانند به طور جدی وجود دارد.

 ب. ترور نافرجام پیامبر

با معرفی علی(ع) در روز غدیر و شکست دشمنان در جوسازی و ایجاد مانع برای اقدام پیامبر(ص)، برنامه عادی آنها شکست خورد. بنابراین، اتفاقات مدینه مقداری از کنترل منافقان خارج شد و آنان نیازمند یک ابتکار عمل جدید بودند. از این روی طرح جلوگیری از وصول پیامبر(ص) به مدینه در دستور کار قرار گرفت؛ چون اگر ایشان به مدینه رسیده و به طور طبیعی از دنیا می‌رفتند؛ علی (ع) به طور طبیعی قدرت را به دست می‌گرفت، ولی اگر پیامبر(ص) در بین راه ترور شود، می‌توان جامعه رادر بین راه دچار تنش و آشوب کرده، جنگی راه انداخت که به شکست علی(ع) بینجامد و چون قاتلان پیامبر شناخته شده نیستند و با توجه به جوسازی گذشته علیه علی(ع)، خود مدعی و خونخواه پیامبر شده و با جوسازی قدرت را قبضه می‌کنند. بنابراین دشمنان سعی کردند پیامبر را در همین میانه راه ترور کرده، از همین جا سکان اسلام را به دست بگیرند.

( ادامه مطلب )


[ چهارشنبه, بهمن 25, 1391 ] [ 03:04 بعدازظهر ] [ حمید ] [ نظرات(0) ]

ابان بن تغلب درباره غصب خلافت، از امام صادق(ع) مطالبی را نقل می‌کند که در بخشی از آن آمده است: پس از سخنان اصحاب امیرمؤمنان(ع)، ابوبکر به خانه رفت و سه روز در خانه ماند و به مسجد رسول خدا(ص) هم نیامد. در روز چهارم خالد بن ولید آمد در حالی که هزار نفر با او بودند. پس سالم مولی ابی حذیفه آمد و او هم همراه خود هزار نفر داشت و بعد معاذبن جبل آمد که او را هم هزار نفر همراهی می‌کردند. (1. الاحتجاج، 1، ص 104؛ بحارالانوار،‌ج28 ص202).

سالم مولی ابی حذیفه یک عبد آزاد شده است! باید درباره شخصیت او در تاریخ پژوهش شود تا معلوم گردد او چه کرد که به اندازه‌ای رسید که هزار حامی و اعوان داشته است.

در بخشی از متن صحیفه ملعون آمده است: خلافت باید به ابوبکر، عمر، ابوعبیده بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه برسد. (2. ارشاد القلوب، ج2، ص333؛ بحارالانوار ج28، ص102). می‌بینیم ابوعبیده و سالم از کاندیداهای خلافت هستند. عمر وقتی قصد داشت شورای شش نفره را برای خلیفه پس از خود معرفی کند، گفت: «اگر ابوعبیده بن جراح زنده بود، او را خلیفه پس خود قرار می‌دادم». و افزود «اگر سالم مولی ابی حذیفه زنده بود، او را خلیفه پس از خود قرار می‌دادم» (3. تاریخ طبری، ج3، ص 292؛ بحارالانوار، ج31، ص385).

وقتی ابوبکر از رسول خدا(ص) نقل کرد که خداوند سبحان برای اهل بیت، نبوت وخلافت را با هم قرار نداده است، علی (ع) پرسید: آیا شاهدی بر این سخن داری؟ عمر و ابوعبیده بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل گفتند: ما شاهد بودیم. (1. کتاب سلیم بن قیس، ص153-154؛ بحارالانوار،‌ ج 28، ص274؛ الاحتجاج، ج1، ص 110؛ المحتضر، ص60). در این زمان هیچ یک از صحابه و مردم به آنان اعتراض نکردند. این امر نشان می‌دهد این افراد دارای شخصیت ویژه‌ای در نزد مردم و صحابه بودند که مردم سخن آنها را پذیرفته و اعتراض نکردند.

هنگامی که عمر شورای شش نفره را تشکیل داد، گفت: اگر به تساوی رسیدند،هر کس که عبدالرحمن بن عوف به او رأی داده باشد، خلیفه است. (2. سبل‌الهدی و الرشاد، ج11، ص 273؛ کنزالعمال، ج5 ص 743، تاریخ مدینه دمشق، ج35، ص289).

قرار گرفتن عبدالرحمن بن عوف در بین شورا، و همچنین اینکه عمر او را فصل‌الخطاب قرار می‌دهد و ما شاهد اعتراض و اغتشاشی از مردم برای این رفتار و عمل عمر نیستیم، کاشف از آن است که او دارای شخصیت مقبولی در بین مردم بوده است.

از سوی دیگر، در میان گروه نفاق، کسانی چون بشیربن سعد و اسید بن حضیر حضور دارند که بعدها به آن پیوسته‌اند. بشیر بن سعد از بزرگان خزرج بود که پس از سعد بن عباده در بین خزرجیان مطرح بوده است. أسید بن حضیر نیز رئیس اوس بود. (3. اسد‌ الغابه، ج1، ص92،).

( ادامه مطلب )


[ سه شنبه, بهمن 24, 1391 ] [ 02:10 بعدازظهر ] [ حمید ] [ نظرات(0) ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ توسط کانون فرهنگی آموزشی دارالقرآن رضوی خمینی شهر جهت ترویج قرآن ومعارف اهل بیت راه اندازی شده است
نويسندگان
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه